نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۳۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

تن پرور از شهادت گر سر کشد عجب نیست

کی قدر آب داند هر کس که تشنه لب نیست

بی لب گشودن از ابر گوهر صدف نیابد

اظهار تنگدستی هر چند از ادب نیست

نادان بود مسلم از گوشمال دوران

آسوده از شکست است فردی که منتخب نیست

هر چند آن پریرو وحشی تر از غزال است

این صید را کمندی چون آه نیمشب نیست

همت صلای عام است نسبت به هر که باشد

در خانه کریمان مهمان بی طلب نیست

با ما شبی به روز آر، روزی به ما به شب کن

یک روز نیست صد روز، یک شب هزار نیست

از استخوان بی مغز پوچ است لاف، صائب

حرف از نسب مگویید در هر کجا حسب نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به نقد دنیا و ویژگی‌های انسان‌ها پرداخته است. شاعر با اشاره به مفهوم شهادت و ارزش آب، به ناتوانی برخی افراد از درک ارزش‌ها اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که فقط کسانی که در تنگدستی هستند، بی‌ادبی را تجربه می‌کنند. همچنین، اشاره‌ای به نادانی افرادی دارد که از تجربیات شکست در زندگی درس نمی‌گیرند. شاعر رابطه‌ای میان همت و میهمان‌نوازی بیان کرده و به سال‌های مختلف زندگی و تغییرات آن اشاره می‌کند. در پایان، به پوچی حرف‌ها و ادعاها درباره نسبت و اصل و نسب می‌پردازد و می‌گوید که در بسیاری از موارد، اهمیت واقعی در شخصیت و عمل افراد نهفته است.