غزل شمارهٔ ۲۲۶۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نیست یک گوهر سیراب به اندازه موج
چون گریبان بشکافد گل خمیازه موج؟
عشق در هر نفسی دام دگر طرح کند
بحر را کم نشود سلسله تازه موج
نگسلد سلسله ممکن و واجب از هم
بحر هرگز نشود ساده ز شیرازه موج
از حوادث دل غافل سبک از جای رود
کف بی مغز بود محمل جمازه موج
گوهری را ز میان برد صدف کز هوسش
دهن بحر نیاسود ز خمیازه موج
دل چه داند که چه شورست درین قلمز چشم
نرسیده است به گوش صدف آوازه موج
آفرین بر قلم چشمه گشایت صائب
تازه شد جانم ازین زمزمه تازه موج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عشق و زیباییهای آن میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعی مانند دریا و موج، نشان میدهد که عشق مانند موجی است که هر لحظه تازه و پر تغییر است. عشق در هر نفس به شکلی جدید خود را نمایان میکند و هرگز تکراری نمیشود. همچنین، بحرانها و حوادث زندگی نمیتوانند از ارتباط و پیوستگی عشق بکاهند. دل انسان از این شور و شوق بیخبر است، و در نهایت، شاعر از زیبایی و تازگی احساسات خود در برابر این موج عشق به شوق میآید.