نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۹۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قسم به خط لب ساقی و دعای قدح

که آب خضر نیرزد به رونمای قدح

گذشت عید بهار و ز تنگدستیها

رخی به رنگ نداریم از حنای قدح

هلال گوشه ابرو نمود، باده بیار

که همچو موج دلم می پرد برای قدح

اگر چه تخم طمع زردرویی آرد بار

زکات رنگ به گلشن دهد گدای قدح

مرا ز همت مستانه شرم می آید

که نقد هستی خود را کنم فدای قدح

نصیحت تو به جایی نمی رسد زاهد

تو و تلاوت قرآن، من و دعای قدح

به عندلیب بگو از زبان من صائب

تو و ستایش گلشن، من و ثنای قدح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف لذت‌های دنیوی و تاثیری که شراب (قدح) بر زندگی انسان دارد، می‌پردازد. شاعر با قسم به زیبایی‌های ساقی و دعای شراب، به تنگدستی و کمبود رنگ و زندگی در روزهای عید اشاره می‌کند. او از عشق و شگفتی‌اش به شراب و شوقی که در دل دارد سخن می‌گوید و به تمنا و آرزوهایش می‌افزاید که حتی اگر از طمع و آرزوهای دنیوی رنج می‌برد، ولی در مقابل زیبایی و لذت شراب، هر چیزی را فدای آن می‌کند. در نهایت، شاعر به مقایسه‌ای میان نیکو بودن نصیحت زاهد و لذت‌بردن خود از شراب می‌پردازد و از زبانی شیرین درباره زیبایی‌های دنیا سخن می‌گوید.