نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۹۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روشندلان به هر که رسیدند همچو صبح

دادند جان، نفس نکشیدند همچو صبح

شکر خدا که عاقبت کار، عاشقان

پیراهنی به صدق دریدند همچو صبح

جمعی که پی به داغ مکافات برده اند

یک گل فزون ز باغ نچیدند همچو صبح

از گرد کینه صاف بود آبگینه ام

ناف مرا به مهر بریدند همچو صبح

تا شیشه گردن از سر دیوار خم کشید

مستان بغل گشاده دویدند همچو صبح

صائب خموش باش که خورشید طلعتان

بر ما رقم به صدق کشیدند همچو صبح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و حالات عاشقان می‌پردازد. شاعر با تشبیه عاشقان به صبح، اشاره می‌کند که آنان در عشق خود مانند صبح، شفاف و بی‌زوال هستند. آنها هیچگاه در عشق کم نمی‌گذارند و با فروتنی و صداقت به عشق ورزی می‌پردازند. همچنین شاعر از لذت و شادی عشق صحبت می‌کند و می‌گوید که عاشقان هیچ کینه‌ای در دل ندارند و با محبت و دوستی زندگی می‌کنند. در پایان، شاعر به آرامش و خوشی inherent در عشق اشاره می‌کند که همچون طلوع خورشید در زندگی می‌درخشد.