نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۱۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ترک جانان چون توان از تیغ بی زنهار داد؟

پشت نتوان بهر زخم خار بر گلزار داد

چون مرا می سوختی آخر به داغ دور باش

چون سپند اول نبایستی به محفل بار داد

بهر دنیا با خسیسان چرب نرمی مشکل است

بوسه بهر گنج نتوان بر دهان مار داد

از دم گرم توکل می شود صاحب چراغ

هر که پشت خویش چون محراب بر دیوار داد

شکوه مغرور ما بر خامشی آورد زور

هر قدر ما را سپهر سنگدل آزار داد

آن که می بخشد به خون مرده صائب زندگی

می تواند بخت ما را دیده بیدار داد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تبیین احساسات عمیق و دردناک عاشقانه می‌پردازد. شاعر از توصیف جدایی و رنج ناشی از دوری معشوق صحبت می‌کند و به بیان تضادهای زندگی می‌پردازد. او به توصیف زخم‌ها و آزارهایی که از زندگی متحمل شده، می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که برای رسیدن به خوشبختی و آرامش، باید به خود اعتماد کرد و در برابر مشکلات ایستادگی کرد. در نهایت، شاعر به قدرت عشق و تاثیر آن بر زندگی اشاره دارد و می‌گوید که عشق و زندگی دوباره ممکن است از دل رنج‌ها و شکست‌ها سر برآورند.