غزل شمارهٔ ۲۳۷۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یاد باد آن بی حقیقت را که یاد ما نکرد
بر فلک شد دود آه ما و سر بالا نکرد
بوسه ها پیچید در مکتوب بهر دیگران
وز تریها نامه خشکی به ما انشا نکرد
گرچه آمد نخلش از دست دعای ما به بار
در برومندی به برگ سبز یاد ما نکرد
گرچه گردیدیم خاک راهش از روی نیاز
زیر پای خود نگاه از ناز و استغنا نکرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر به یاد کسی میافتد که هرگز او را فراموش نکرده و به او توجهی نداشته است. احساس ناامیدی و حسرت را در این ابیات القا میکند. او از اینکه محبت و بوسهها به دیگران رسیده و برای او چیزی نمینویسند، ناراحت است. اگرچه دعای او باعث رشد و باروری درخت محبوبش شده، اما او هنوز هم به یاد شاعر نیست. حتی با وجود فداکاریها و نیاز شعر، این شخص همچنان از ناز و خودپسندی خود کم نمیکند و به او اعتنایی نمیکند.