نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۸۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عجز بر سر پنجه اقبال چون زور آورد

از شکرخند سلیمان روزی مور آورد

حاصل روی زمین بردار از یک کف زمین

هر سحرخیزی که بر دست دعا زور آورد

روز محشر چشمه کوثر به فریادش رسد

هر که وقت صبح جامی پیش مخمور آورد

گر نیندازم به پای عشق سر از بخل نیست

چون کسی جام سفالین پیش فغفور آورد؟

سر به پیش افکنده چوگان رفت از میدان برون

این سزای آن که بر افتادگان زور آورد

تنگ چشمان بر سر دنیا به هم دارند جنگ

از دهان مور بیرون دانه را مور آورد

عالم آب از سبک مغزان خورد بر یکدگر

بحر را باد مخالف بر سر شور آورد

عارفان مستغنی اند از زهد خشک زاهدان

کی عصا بینا برون از پنجه کور آورد؟

کوهکن را برق آتشدستیم دارد کباب

بیستون را تیشه ام در رقص چون طور آورد

دیده یعقوب می باید قماش حسن را

بوی پیراهن به هر چشمی کجا نور آورد؟

روزگاری شد که از مشق سخن افتاده ایم

کیست صائب فکر ما را بر سر شور آورد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ نیکی و قدرت دعا و تأثیر آن بر زندگی انسان‌هاست. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در زمان‌های سخت، اگر کسی با ایمان و تلاش دعا کند، می‌تواند به موفقیت و برکات دست یابد. او به نمادهایی چون کوثر و داستان یعقوب اشاره می‌کند تا نشان دهد که امید و استقامت در زمان‌های سخت می‌تواند موجب رسیدن به آرزوها شود. همچنین، به تناقض‌ها و دشواری‌های زندگی اشاره کرده و بخل و حسد را نقد می‌کند. در نهایت شاعر از جستجوی بارقه‌های فکری و هنری در زمانه‌ای که تحت فشار است، سخن می‌گوید.