نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۰۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

غیر را در بزم خاص آن سیم‌تن می‌پرورد

یوسف ما گرگ را در پیرهن می‌پرورد

خون چو گردد مشک هیهات است ماند در وطن

نافه را بیهوده آهوی ختن می‌پرورد

آن حریف خار زخمم من که صحرای جنون

هرکجا خاری است بهر پای من می‌پرورد

خوشه را هرگز نمی‌باشد دو سر، بگسل طمع

می‌گدازد جان خود را هرکه تن می‌پرورد

گل‌رخان را می‌دهد تعلیم عاشق‌پروری

گل که بلبل را در آغوش چمن می‌پرورد

بی‌تأمل دم مزن، کز لب گهر می‌ریزدش

چون صدف هرکس سخن را در دهن می‌پرورد

پرده‌ای بر روی کار از جوی شیر افکنده است

عشق، شیرین را به خون کوهکن می‌پرورد

این غزل را هرکه گوید صائب از اهل سخن

«می‌گدازد جان شیرین و سخن می‌پرورد»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل به توصیف عشق و احساسات عمیق پرداخته و به زیبایی‌های آن تأکید می‌کند. شاعر به پرورش عشق و رابطه‌های عاطفی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند روح و جان انسان را تغذیه کند. او به تضادهای موجود در عشق و چالش‌هایی که انسان با آن‌ها روبروست، اشاره دارد. همچنین می‌گوید که عشق می‌تواند همچون یک گلی زیبا، عشق‌ورزی و هنری را در دل عاشقان به وجود آورد. با استفاده از تصاویری چون خون، مشک و گل، شاعر عمق و زیبایی عشق را به تصویر می‌کشد. در نهایت، او به قدرت کلام و شعر در بیان احساسات عاشقانه اشاره می‌کند و بر اهمیت سخن‌وری در انتقال احساسات تأکید می‌کند.