نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۰۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مست ما امروز نقش تازه ای بر آب زد

شیشه می را به طاق ابروی محراب زد

چون بر آرم سر میان خاک و خون غلتیدگان؟

بال من سیلی به روی خنجر قصاب زد

صبح بیداری ندارد در پی این خواب گران

ورنه طوفان بارها بر روی بختم آب زد

چون صدف در دامن خود گوهر مقصود یافت

هر که گرد خویش دوری چند چون گرداب زد

خضر و سیر ظلمت و آب حیات افسانه است

تازه شد هر کس شراب کهنه در مهتاب زد

نیست راه خار در پیراهن عریان تنی

شعله آفت سر از خاکستر سنجاب زد

شعله خوی تو دست آورد بیرون ز آستین

سیلی بیطاقتی بر چهره سیماب زد

صائب از بس ساده لوحی بر خیال عارضش

بوسه‌ها از دور امشب بر رخ مهتاب زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و احوال خود و تجارب زندگی پرداخته است. مستی و سرخوشی او باعث شده تا لحظاتی نو و متفاوت را تجربه کند. او با اشاره به عشق و تلاش‌هایش، به یادآوری کشمکش‌ها و دردها می‌پردازد. همچنین، نشانه‌های زندگی و زیبایی‌ها را با نمادهایی چون شب، صبح، و آب درهم‌آمیخته است. در نهایت، شاعر به سادگی و بی‌خبری خود از ارتباطات عاطفی و زیبایی‌های زندگی اشاره می‌کند و این وضعیت را با حسرت و شگفتی توصیف می‌کند.