نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از سرشک تلخ خود باشد شراب ناب ما

چون زمین شور از خود می تراود آب ما

آبروی گوهر از گرد یتیمی می شویم

بحر را سازد غبارآلود اگر سیلاب ما

با کمال بی قراری دلنشین افتاده ایم

در کف آیینه لنگر می کند سیماب ما

آه سرد ما جهانی را به شور آورده است

می کند کار نمک در دیده ها مهتاب ما

از دل چاکیم در دیر و حرم با آبروی

کافر و مؤمن نمی پیچد سر از محراب ما

بحر را وجد و سماع ما به شور آورده است

آه از آن ساعت که از گردش فتد گرداب ما

بحر را سرپنجه مرجان نیندازد ز جوش

دست کوته دار زنهار از دل بی تاب ما

استخوان در پیکر ما توتیا خواهد شدن

گر چنین گردد گران صائب ز غفلت خواب ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالاتی از دل‌شکستگی و اندوهی عمیق می‌پردازد. شاعر از تلخی و شوریدگی خود می‌گوید که همچون شراب ناب در می‌آید. زمین و آبی که از آن می‌جوشد، نشانه‌ای از احساسات درونی اوست. سعدی بر این باور است که آه و ناله‌های سرد او می‌تواند جهانی را دگرگون کند و در عین حال، دل‌های مختلف (کافر و مؤمن) را به خود جذب کند. در نهایت، او به این می‌اندیشد که اگر غفلت و بی‌توجهی ادامه یابد، احوالش به مراتب بدتر خواهد شد. شعر در مجموع، به عمق احساسات انسانی و تأثیر آنها بر دنیای بیرونی اشاره دارد.