نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۶۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از حجاب عشق دل از وصل او نومید ماند

روی مه ناشسته در سرچشمه خورشید ماند

عمر کوته می شود از دستگیری پایدار

در بساط زندگانی خضر از آن جاوید ماند

بیقراری خاک را وقت است بردارد زجای

بس که در زیر زمین دلهای پرامید ماند

از اثر دور نکونامان نمی گردد تمام

در جهان از فیض جام آوازه جمشید ماند

ناخن تدبیر سر از کار ما بیرون نبرد

زیر ابر تیره پنهان این هلال عید ماند

حسن نتوانست کردن خط مشکین را علاج

آخر این ابر تنک بر چهره خورشید ماند

صائب از داغ عزیزان خضر روز خوش ندید

وای بر آن کس که در قید جهان جاوید ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با مضامین عاشقانه و غمگین، از عدم دسترسی به معشوق و زیبایی‌های زندگی سخن می‌گوید. شاعر از حجاب عشق و ناامیدی در رسیدن به وصال یاد می‌کند و عمر کوتاه زندگی را در برابر ناامیدی‌ها و دشواری‌های این دنیا توصیف می‌کند. او بیان می‌کند که دل‌های پرامید در زیر زمین مانده‌اند و اثر خوبان هرگز فراموش نمی‌شود. همچنین اشاره به این نکته دارد که تدبیر انسانی نمی‌تواند در برابر غم و کسالت موجود در زندگی چاره‌ساز باشد. نهایتاً، شاعر از داغ عزیزان و تلخی زندگی گلایه می‌کند و به سرنوشتی دردناک اشاره می‌کند که بر آن کس می‌گذرد که در این دنیا به قید و بند باقی می‌ماند.