نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۷۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

منت ایزد را که طبع بی نیازم داده اند

جان آگاه و زبان نکته سازم داده اند

گرچه دست و دامنم خالی است از نقد مراد

گوهر بی قیمتی چون امتیازم داده اند

کوتهی چون ناله نی نیست درانداز من

در خراش سینه ها دست درازم داده اند

گشته ام صد پیرهن نازکتر از موی میان

آتشین رویان زداغ از بس گدازم داده اند

در شکارستان عالم مدتی چون شاهباز

بسته ام چشم طمع، تا چشم بازم داده اند

از گریبان دو عالم دست کوته کرده ام

تا به کف سر رشته زلف درازم داده اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر سپاسگزاری خود را از خداوند ابراز می‌کند که به او ویژگی‌های خاصی مثل آگاهی و توانایی بیان اندیشه‌ها داده است. او با وجود اینکه از خواسته‌های مادی بی‌بهره است، توانسته است به موهبت‌های معنوی و فکری دست یابد. بیان می‌کند که درد و رنجش به او عمق احساس و درک بیشتری بخشیده است و او به دنبال کسب معرفت و آگاهی است. در نهایت، شاعر از تمایلش برای دوری از خواسته‌های دنیوی می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که با وجود تمام چالش‌ها، به نعمت‌های الهی و عشق به علم و معنا پرداخته است.