نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۸۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خشم را روشندلان در حِلم پنهان کرده‌اند

آتش سوزنده را بر خود گلستان کرده‌اند

چشم خود جمعی که از رخسار نیکو بسته‌اند

پیش یوسف در بغل آیینه پنهان کرده‌اند

چون صدف آنان کز انجام قناعت آگهند

صلح از دریا به آب چشم نیسان کرده‌اند

عشقبازان از صفای دیده‌های پاک‌بین

خانهٔ آیینه را بر حسن زندان کرده‌اند

پنجه خونخواهی مرغان ناحق کشته است

آنچه نامش بهله این نازک میانان کرده‌اند

رخنه در ملک وجود از شوق سربازی کنند

گر لبی صاحبدلان چون پسته خندان کرده‌اند

درد و داغ عشق در زنجیر دارد روح را

شور مجنون را نظر بند این غزالان کرده‌اند

کاسه دریوزه شد ناف غزالان ختن

زلف مشکین که را یارب پریشان کرده‌اند؟

می‌پرستان فارغند از جستجوی آب خضر

صلح با آب خمار از آب حیوان کرده‌اند

تا رساند از صدف خود را به تاج خسروی

گوهر شهوار را زان روی غلتان کرده‌اند

گوهر شهوار گردیده است صائب قطره‌اش

هرکه را در عالم ایجاد حیران کرده‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر این است که روشندلان، خشم خود را با حلم و صلح در درون پنهان کرده‌اند و بر آتش سوزان خود، باغی دلنشین بنا کرده‌اند. چشمان جمعی که زیبایی آنان را در آینه‌ی وجود خود پنهان کرده‌اند، نزد یوسف (نماد زیبایی) در کمال‌خواهی آرامش یافته‌اند. آنان همچون صدف‌هایی هستند که از نعمت قناعت آگاه‌اند و صلح را در دل خود دارند. عشاق با پاکی و صفای دل خود، زیبایی را در وضعیت زندانی می‌بینند، در حالی که دیگران با انتقام‌جویی، خشم خود را نشان می‌دهند و این پرندگان ناحق را قربانی می‌کنند. عشق، درد و رنجی عمیق به روح می‌دهد و معیار سنگینی بر دوش آن‌ها می‌گذارد. می‌پرستان بی‌خیال از جستجوی محبت، به آب خمار راضی شده‌اند و به دنبال آب حیات نیستند. شاعر در نهایت به این نکته اشاره می‌کند که برای رسیدن به عظمت و شکوهی که با تلاشی درونی به دست می‌آید، باید از طریق خودیابی و غلبه بر چالش‌ها پیش رفت. گوهر شهوار، کنایه‌ای از قابلیت‌ها و آرزوهاست که در تغییر و تحولات زندگی نمایان می‌شود. هر کسی در این دنیا با چالش‌ها و حیرت‌های خود مواجه است.