نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۰۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جام خالی غوطه در خُم بی‌محابا می‌زند

ابر چون بی‌آب شد بر قلب دریا می‌زند

در زوال خویش چون خورشید می‌سوزد نفس

مهر خود از نامجویان هرکه بالا می‌زند

می‌کند طی راه چندین‌ساله را در یک قدم

راه‌پیمایی که پشت پا به دنیا می‌زند

چون خروس بی‌محل بر تیغ می‌مالد گلو

هرکه در بزم بزرگان حرف بی‌جا می‌زند

در دل شیرین به زور دست نتوان جای کرد

تیشه بی‌جا کوهکن بر سنگ خارا می‌زند

باخت سر زلف ایاز از سرکشی با خسروان

دل‌سِیَهْ بر دولت خود عاقبت پا می‌زند

بی‌قراری در حریم وصل عاشق را به جاست

موج، پیچ و تاب در آغوش دریا می‌زند

هرکه بردارد به دوش از بردباری بار خلق

سینه چون کشتی به دریا بی‌محابا می‌زند

سوخت مجنون مرا سودا و عشق سنگدل

همچنان بر آتشم دامان صحرا می‌زند

می‌کند ضبط نفس در زیر آب زندگی

صائب از تیغ شهادت هرکه سر وامی‌زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف حالاتی از عشق، تلاش و زوال است. شاعر با تصاویری زیبا به احساسات مختلف انسانی می‌پردازد. جام خالی نماد بی‌معنایی و تشنگی است، در حالی که ابرها نمایانگر تشنگی دریا هستند. او می‌گوید که در لحظات زوال، انسان باید به جستجوی معنایی باشد و با یأس و دوگانگی دست و پنجه نرم کند. در ادامه به چالش‌های عاشق و تلاش او برای حفظ عشق و زیبایی‌ها اشاره می‌شود. مضامین تحمل بار زندگی، عشق آتشین و از خودگذشتگی نیز در شعر به تصویر کشیده شده است. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که هر کس باید با شجاعت زندگی را بپذیرد و به دنبال حقیقت و زیبایی باشد.