نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۱۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر که بال و پر چو سرو از همت والا کند

سیر با استادگی در عالم بالا کند

از دل پرخون بود در گریه چشم من دلیر

دخل دریا ابر را در خرج بی پروا کند

کار چون افتاد شیرین، کارفرما می شود

تیشه فرهاد ممکن نیست سر بالا کند

درفشاندن گر کند تقصیر از دون همتی است

هر که احسان همچو ابر از کیسه دریا کند

منع دلهای دونیم از ناله کردن مشکل است

شق زبان خامه لب بسته را گویا کند

می کند یاد گرانجانان سبک چون برگ کاه

قاف اگر گاهی گرانی بر دل عنقا کند

می تواند کرد بر گردن فرازان سروری

هر که در هنگام ریزش خنده چون مینا کند

نیست عیب خویش دیدن کار هر نادیده ای

سرمه توفیق تا چشم که را بینا کند

این دم گرمی که من از چرب نرمی دیده ام

نخل مومین می تواند ریشه در خارا کند

شهر زندان می شود صائب به چشم وحشتم

گردبادی چون نفس را راست در صحرا کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری از صایب تبریزی است که به موضوعاتی چون همت بلند، جراحت دل و زیبایی‌های زندگی می‌پردازد. شاعر به اهمیت تلاش و اراده بالا اشاره می‌کند و می‌گوید که کسی که همت و بلندپروازی دارد، می‌تواند در عالم بالا سیر کند. او از درد و غم دل سخن می‌گوید و می‌خواهد در برابر مشکلات ایستادگی کند. همچنین به اهمیت نیکی کردن و بخشش اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که عمل نیک باید از دل برآید. در نهایت، او به شرایط خاصی اشاره می‌کند که ممکن است بر دل انسان‌ها تأثیر بگذارد و یادآوری می‌کند که شناخت عیوب خود، از ویژگی‌های انسان‌های خردمند است.