غزل شمارهٔ ۲۵۱۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
می به جرأت در قدح در پای خم مینا کند
دخل دریا ابر را در خرج بی پروا کند
از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز
بید مجنون را میسر نیست سر بالا کند
می کند همواری من خصم را شیرین زبان
زنگ را آیینه ام چون طوطیان گویا کند
رهنورد شوق را منزل شود سنگ فسان
موج هیهات است در ساحل میان راوا کند
نفس سرکش گردد از اقبال دنیای خسیس
مشت خاری آتش افسرده را رعنا کند
سر گرانی لازم حسن است در هر صورتی
نقش شیرین تا چه خونها در دل خارا کند
آن که مصرف می کند پیدا برای سیم و زر
کاش نقد وقت را هم مصرفی پیدا کند
گر نپردازد به حال سینه درد و داغ عشق
کیست صائب این زمین مرده را احیا کند؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عمق احساسات عشق و زندگی اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری چون می و میخانه، مضامین عشق و آرزو را معرفی میکند. او به تضادهای موجود در زندگی اشاره دارد، مانند زیبایی و زشتی، عشق و درد، و زندگی و مرگ. شاعر به دنبال این است که در زندگی، ارزشهای واقعی را بشناسد و بر اهمیت عشق و وجدان تأکید میکند. همچنین، وی هشدار میدهد که صرف هزینه و تلاش برای ثروت مادی بیفایده است، در حالی که باید به عشق و احساسات واقعی رسیدگی کرد. نهایتاً، شاعر از اهمیت نپرداختن به درد و داغ عشق صحبت میکند و از قدرت عشق در زنده کردن روح و زندگی سخن میگوید.