غزل شمارهٔ ۲۵۲۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مطربی خواهم که مست از نغمه سازم کند
هر قدر کز خویش افتم دور آوازم کند
فکر آغاز و غم انجام تا کی، می کجاست؟
تا دمی آسوده از انجام و آغازم کند
در دل آیینه تاریک من خورشیدهاست
چشم می بازد سبکدستی که پردازم کند
بوی گل را غنچه نتواند نهان در پرده داشت
آسمان کی می تواند منع پروازم کند؟
جوش دریا کم نمی گردد ز سرپوش حباب
مهر خاموشی چه با اشک سبکتازم کند؟
در لباس زنگ آزادم زصد نادیدنی
روی آسایش نبیند هر که پردازم کند!
سالها شد چون شرر در سینه می دزدم نفس
تا مگر آن سنگدل با خویش همرازم کند
رتبه افکار من صائب ز شعری بگذرد
گر به تحسین شاه دریادل سرافرازم کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دنبال موسیقی و مطربی است که او را از غمها و اندیشههای دردناک رها کند. او میخواهد از نگرانیهای زندگی فاصله بگیرد و لحظاتی آسوده را تجربه کند. شاعر در دل خود نور و زیبایی را احساس میکند و میخواهد این احساسات را به دیگران منتقل کند. همچنین به معضلات زندگی و سختیها اشاره میکند و از آرزوهایش برای آرامش و غنای عاطفی سخن میگوید. در نهایت، امیدوار است که افکارش مورد تحسین قرار گیرد و به آرامش درونی برسد.