نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند

کوه را برق تجلی آتشین جولان کند

حیرت روشندلان را نقشبند دیگرست

نقش هیهات است این آیینه را حیران کند

فیض مردان در زمان بیخودی افزونترست

تیغ چون گردید عریان بیشتر طوفان کند

می شود خار ملامت شهپر پرواز او

گردبادی را که شور عشق سر گردان کند

عشق سیل گوهر رازست در هر جا که هست

شمع نتوانست اشک خویش را پنهان کند

چون زند جوش زبردستی محیط اشک من

پنجه خورشید را سرپنجه مرجان کند

دامن شادی چو غم آسان نمی آید به دست

پسته را دل می شود خون تالبی خندان کند

برنتابد قهرمان عشق استغنای حسن

ماه کنعان را به جرم ناز در زندان کند

باد دستان را به احسان دستگیری کن که بحر

در سخای ابر با روی زمین احسان کند

غیرت پروانه چون صائب بر آید از لباس

شمع را از جامه فانوس در زندان کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق، حیرت و زیبایی‌های روحی و جسمی است. شاعر به قدرت عشق و تأثیر آن بر جهان اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق باعث شگفتی و تحول می‌شود. او همچنین از تضاد بین شادی و غم و تأثیر آنها بر زندگی انسان‌ها سخن می‌گوید. زیبایی و جنبه‌های معنوی وجود انسان و احساسات عمیق او در برابر عظمت عشق و احساسات ملامت‌آمیز مورد توجه قرار می‌گیرد. در نهایت، عشق به عنوان نیرویی قدرتمند و تأثیرگذار معرفی شده که قادر است قدرت و زیبایی را در جهان پدید آورد.