نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۶۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساغر پر می علاج جان محزون می‌کند

گرد پاک از چهره سیلاب جیحون می‌کند

دفتر آداب را در بزم می شیرازه نیست

دختر رز حرف در کار فلاطون می‌کند

کوه تمکین خم از جوش شراب آسوده است

دل عبث شرح ملال خود به گردون می‌کند

هرکجا آتش شود از دامن هامون بلند

دیده لیلی خیال داغ مجنون می‌کند

شعله نتواند لباس رنگ را تغییر داد

روی ما را کی می گلرنگ گلگون می‌کند؟

از غبار خط مشو ایمن که چون برگشت نقش

خاتم از دست سلیمان مور بیرون می‌کند

بنده می‌سازد دل آزاده‌ای را بی‌گناه

بی‌نیازی را به احسان هرکه ممنون می‌کند

عشق می‌سازد هوس را سینه پرشور من

جغد را ویرانه‌ام صائب همایون می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و احوال، عواطف و تجربیات انسانی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین، از عشق، غم، و زیبایی‌های زندگی سخن می‌گوید. او به تأثیر شراب بر روح و دل محزون اشاره می‌کند و می‌گوید که در بزم و می‌نوشی، آداب و نظم معمولی بی‌معنا می‌شود. علاوه بر این، به جاذبه‌های شعری عشق و هوس اشاره می‌کند و تأثیرات آن را بر زندگی و احساسات فردی بررسی می‌کند. در نهایت، نشان می‌دهد که زندگی پر از تحولات و ناپایداری‌هاست، و عشق و دل‌باختگی می‌تواند انسان را تحت تأثیر قرار دهد و به نوعی به او قدرت ببخشد.