غزل شمارهٔ ۲۵۷۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا خدنگ غمزه بال و پرفشانی میکند
خون ما افسردگان رقص روانی میکند
از تپیدن نیست فارغ، دل درون سینهام
این شرر در سنگ مشق جانفشانی میکند
ذوق عریانی مرا از خاک تا برداشته است
بر تنم پیراهن یوسف گرانی میکند
گر به ظاهر لیلی از احوال مجنون غافل است
در لباس چشم آهو دیدهبانی میکند
ابر نیسان میکشد سر در گریبان صدف
کلک صائب هرکجا گوهرفشانی میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن احساسات عمیق عاشقانه و دردناک میپردازد. شاعر با استفاده از استعارهها و تصاویری زیبا از عشق و حسرت صحبت میکند. او از تپش قلبش و شور و شوقی که در درون خود احساس میکند، میگوید و آن را به رقص روانی تشبیه میکند. همچنین، احساس شعر و ذوق خود را به وجود آمده از عشق توصیف میکند که او را از خاک به آسمانها میبرد. به علاوه، او اشاره میکند که لیلی (عشق) از حال مجنون (عاشق) غافل است و در نمای ظاهری خود زندگی میکند. در نهایت، تصاویر مربوط به طبیعت نیز به زیبایی و لوکس بودن عشق اشاره دارند.