نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۷۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سایه تا بر گلستان آن قامت رعنا فکند

شاخ گل را رعشه از کف ساغر صهبا فکند

آنچنان کز خط کشیدن صفحه باطل می شود

جلوه او یک خیابان سرو را از پافکند

چون سپند آید سویدا در دل عاشق به رقص

پرده تا از روی خود آن آتشین سیما فکند

با وجود مغز، لایق نیست پیچیدن به پوست

حق پرستی هر دو عالم را زچشم مافکند

شد ره خوابیده هم پرواز با موج سراب

تا غزال وحشی من سایه بر صحرافکند

هر که پشت پا نزد بر خواب در راه طلب

کی به منزل می تواند پا به روی پافکند

من به آهی کوه غم از پیش دل برداشتم

رخنه ها فرهاد اگر از تیشه در خار افکند

سوزنی صائب بود در عالم تجرید بار

در میاه راه بار خود ازان عیسی فکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و تأثیرات عمیق عشق و علاقه می‌پردازد. شاعر از سایه‌ای یاد می‌کند که زیبایی معشوق را بر گلستان می‌افکند و به تبع آن، شاخ گل به لرزه درمی‌آید. او همچنین به تشبیه زیبایی معشوق به خیابانی از سرو پرداخته و بیان می‌کند که عشق، همچون آتش، در دل عاشق به رقص در می‌آید. شاعر با تأکید بر اهمیت حق‌پرستی و تلاش در راه طلب، نشان می‌دهد که هر فردی باید به دنبال هدف خود برود و نیروی اراده‌اش را حفظ کند. در پایان، با یادآوری غم و تلاش برای غلبه بر آن، از پیروزی بر مشکلات و چالش‌ها سخن می‌گوید. شعر به زیبایی از احساسات عاشقانه و تلاش برای دستیابی به عشق و حقیقت صحبت می‌کند.