نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۸۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آه افسوس از دل خونگرم ما گردد بلند

از شکست شیشه هر کس صدا گردد بلند

بوی خون می آید از فریاد دردآلود من

چون غباری کز زمین کربلا گردد بلند

گوی چوگان فنا شد از تهی مغزی حباب

زود می ریزد بنایی کز هوا گردد بلند

همت مردانه ما از دو عالم درگذشت

گرد این تیر سبکرو تا کجا گردد بلند

موجه بحر خطر گردد دعای جوشنش

پایه تختی که از دست دعا گردد بلند

اهل دولت زیردستان را فرامش می کنند

بر ندارد سایه خود چون هما گردد بلند

چنگ خاموشم ولی همدست اگر باشد مرا

ناله ای از هر سر مویم جدا گردد بلند

پیش راه حرص، پیری چوب نتواند گذاشت

بیشتر دست طمعکار از عصا گردد بلند

می فتد شور قیامت در میان بلبلان

ناله پرشور صائب هر کجا گردد بلند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر اندوه و ناکامی شاعر است. شاعر از دل خونگرمش و فریادهای دردآلودش سخن می‌گوید و به شکست‌ها و مصیبت‌های انسانی اشاره می‌کند. او با استفاده از تصاویری مانند شیشه شکسته و غبار کربلا، احساسات عمیق خود را به تصویر می‌کشد. همچنین، به موضوعاتی چون گذر زمان و بی‌توجهی قدرتمندان به زیر دستان اشاره می‌کند و در نهایت، از شور و صدای زندگی و قیامت صحبت می‌کند، که نشان‌دهنده حال و روز نگران و پرشور اوست.