نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۸۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نور شمع طور کی گردد زهر محفل بلند؟

کی شود این شعله جانسوز از هر دل بلند؟

دوری راه طلب از همت کوتاه ماست

چون بود شبگیر کوته، می شود منزل بلند

دانه امید ما چون سر برون آرد زخاک؟

ابر تردستی نشد زین بحر بی حاصل بلند

ما زبان شکوه را بر یکدگر پیچیده ایم

از رگ ما خون به صد نشتر شود مشکل بلند

مهر بر لب زن که در خاموشی جاوید ماند

چون سپند آن کس که کرده آواز در محفل بلند

خضر را ما سبزه این بوم و بر پنداشتیم

گردبادی هم نشد زین دشت بی حاصل بلند

در زمان کلک صائب رفته رفته پست شد

بود اگر آوازه سحر از چه بابل بلند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفسیر و بررسی احساسات و ناکامی‌های انسانی می‌پردازد. شاعر به وصف حسرت‌ها و آرزوهای برآورده‌نشده می‌پردازد و به نوعی به محدودیت‌های خویش در دستیابی به خواسته‌ها و موفقیت‌ها اشاره می‌کند. او به دوری از هدف‌های بزرگ و تلاش‌های ناکام می‌نگرد و بر این باور است که خودخواسته در خاموشی و سکوت مانده‌ایم. در انتها، شاعر به وضعیت عمومی جامعه و کاهش ارزش‌ها در طول زمان اشاره می‌کند و سوالاتی راجع به علت این روند را مطرح می‌کند. در کل، شعر به نوعی انتقاد از ناامیدی و فقدان تحرک مثبت در زندگی فردی و اجتماعی است.