نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۳۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر دلی را طره جانان نمی گیرد به خود

غیر ماه مصر این زندان نمی گیرد به خود

در دل عاشق ندارد راه غیر از فکر دوست

این تنور گرم جز طوفان نمی گیرد به خود

می پذیرد گرچه لوح ساده هر نقشی که هست

هیچ نقشی دیده حیران نمی گیرد به خود

دل به راهش خاک شد با آن که می داند یقین

هیچ گردی آن سبک جولان نمی گیرد به خود

خاکیان بیجا دلی در مهر گردون بسته اند

این تنور سرد هرگز نان نمی گیرد به خود

بر بیاض گردن او نقطه ای از خال نیست

از لطافت این ورق افشان نمی گیرد به خود

عشق را با بی سر و پایان بود روی نیاز

این صدف جز گوهر غلطان نمی گیرد به خود

در حریم فکر صائب دور باش منع نیست

خانه روشندلان دربان نمی گیرد به خود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات از شاعر دربارهٔ عشق و پیچیدگی‌های آن سخن می‌گوید. در این شعر، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که دل هیچ انسانی نمی‌تواند به آسانی جذب معشوقی خاص شود و تنها در مورد خاصی مانند "ماه مصر" (که نمادی از زیبایی و جذابیت است) می‌توان انتظار داشت. دل عاشق تنها به یاد محبوبش می‌چرخد و در این مسیر هر چیز دیگری برای او بی‌معناست. همچنین، شاعر به این موضوع می‌پردازد که عشق با تمام دشواری‌هایش، فضایی است که نمی‌تواند به راحتی درک شود و عشق واقعی نیازمند خواستن و جست‌وجو است. در نهایت، او به ماهیت عشق و فضای فکر اشاره می‌کند که آزاد و بدون مانع است و در آن، واقعیات بیشتری در حال شکل‌گیری است.