نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۴۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی ز سیل گرم‌رو بر روی صحرا می‌رود؟

آنچه از مژگان تر بر چهرهٔ ما می‌رود

عشق را در کشور ما آبروی دیگرست

یوسف اینجا بر سر راه زلیخا می‌رود

بر امید وعده شب در میان زلف او

روزگاری شد که روز از کیسه ما می‌رود

رفتی و از بدگمانی‌های عشق دوربین

تا تو می‌آیی به مجلس دل به صد جا می‌رود

بیشتر ارباب دنیا زر به منعم می‌دهند

آب این بی‌حاصلان یکسر به دریا می‌رود

سرو مشرب در زمین هند بالا می‌کشد

آب می‌آید به این گلزار و صهبا می‌رود

کی نهد صائب قدم بر دیده گریان من؟

آن که از رنگ حنایش خار در پا می‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات عمیق و پیچیدگی‌های عشق اشاره می‌کند. او به یادآوری عشق‌های گذشته و لاشه‌های زیبا در دل و چهره می‌پردازد. عشق در فرهنگ او معنای خاصی دارد و سرگذشت‌هایی چون یوسف و زلیخا را به یاد می‌آورد. در عین حال، او از درد و غم دوری معشوق سخن می‌گوید و به نامهربانی‌های روزگار و دنیا اشاره می‌کند که غم و اندوه را به دل‌ها می‌آورد. چشم به راه محبوبش نشسته و آرزوی وصال او را در دل دارد. در نهایت، این شعر بازتابی از حسرت و عشق فراموش‌نشدنی است.