نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۴۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رود

همچو سیل از پیش، پای کوه طاقت می رود

این سر سختی که از سنگ ملامت خورده است

زود دل در حلقه اهل سلامت می رود

در بیابان جنون از راهزن اندیشه نیست

کاروان در کاروان سنگ ملامت می رود!

در خرابات مغان بی عصمتی را راه نیست

دختر رز با سیه مستان به خلوت می رود

سوخت از گرمی نفس در سینه باد سموم

گردباد از وادی ما کی سلامت می رود؟

در حقیقت منتنی دارد به ارباب کرم

هرکه بی منت به زیربار منت می رود

پیرویهای خضر ما را بیابان مرگ کرد

این سزای آن که در دنبال شهرت می رود

رنگ پرواز وداع از چهره گل یافتم

چشم حسرت واکن ای بلبل که فرصت می رود

از دل صد پاره صائب چه می پرسی نشان؟

مدتی شد در رکاب اشک حسرت می رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر است که به توصیف زیبایی و گذر زمان می‌پردازد. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش صحبت می‌کند که همچون سیل از جلوه‌های زندگی عبور می‌کند. او به سختی‌ها و ملامت‌هایی که بر او رفته اشاره دارد و می‌گوید که افراد در پی آرامش و رهایی از دردها هستند. تصویرسازی‌هایی از جنون و بیابان، عشق، و حسرت در شعر دیده می‌شود. شاعر با استفاده از نمادهایی چون "خرابات مغان" و "دختر رز" به جستجو برای عشق و معنای زندگی می‌پردازد و در نهایت به حسرت و غم ناشی از جدایی اشاره می‌کند. به طور کلی، شعر ترکیبی از زیبایی، درد و جستجوی عشق است.