نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۴۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مفلس از بزم شراب ما توانگر می‌رود

ابر اینجا تا کمر در آب گوهر می‌رود

چشم ما در حشر خواهد داد شکر خواب داد

تلخی بادام ما از شور محشر می‌رود

عشق را با صبر و طاقت جمع کردن مشکل است

کشتی طوفانی ما خوش به لنگر می‌رود

تا گشودی چاک پیراهن، ز دست‌انداز رشک

چاک در پیراهن یوسف سراسر می‌رود

نیستم ممنون مرغ نامه بر یک رشته تاب

نامه من بال بر بال کبوتر می‌رود

در شبستانی که ما رنگ محبت ریختیم

شمع بی‌تابانه از دنبال صرصر می‌رود

معنی پیچیده صائب در زمان ما نماند

برق تیغ ما به خون زلف جوهر می‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات و تصاویر زیبا از عشق، غم و شوق می‌پردازد. او از مفلس بودن خود در می‌خانه و احساس غم ناشی از جدایی سخن می‌گوید. در عین حال، عشق را با صبر و تحمل توصیف می‌کند و بیان می‌کند که با مشکلاتی مانند طوفان‌ها و حسرت‌ها مواجه است. در نهایت، شاعر به تحقق عشق و زیبایی در میانه دشواری‌ها اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که زیبایی و معانی عمیق عشق هرگز از بین نمی‌رود.