نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۴۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در بیابان خار اگر در پای مجنون می‌رود

جوی خون از دیده لیلی به هامون می‌رود

برنمی‌گردد به ساغر می چو شد جزو بدن

کی ز خاطر یاد آن لب‌های میگون می‌رود؟

گر نه از خلوت شود اسرار حکمت منکشف

چون می نارس چرا در خم فلاطون می‌رود؟

گردن‌افرازی به اوج اعتبار از عقل نیست

کرسی‌دار از ته پا زود بیرون می‌رود

می‌شود عالم سیه صائب به چشم مهر و ماه

گر به این دستور آه ما به گردون می‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تصویر کشیدن احساسات عمیق و عشق مجنون به لیلی و تنهایی و غربت او پرداخته است. شاعر به توصیف حالتی می‌پردازد که در آن عشق و اشتیاق به معشوق، مانند جوی خون از چشمان مجنون سرازیر می‌شود. همچنین اشاره به حکمت و معرفت دارد که اگر از دل و خلوت انسان آشکار نشود، مانند می نارس در جست‌وجوی حقیقت باقی خواهد ماند. در نهایت، شاعر به تأثیر عشق و آرزو بر زندگی و سرنوشت انسانی اشاره می‌کند که به ناچار به دنبال پیوستن به معشوق است.