نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۵۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر که پیوندد به اهل دل، به جان بینا شود

هر چه رزق طوطی از شکر شود گویا شود

حسن بالادست را مشاطه ای چون عشق نیست

سرو از آغوش تنگ قمریان رعنا شود

حلقه بر در کوفتن چون مار دلرا می گزد

بسته بهتر آن دری کز سخت رویی وا شود

می فشاند آستین بی نیازی بر جهان

دست هر کس آشنا با دامن شبها شود

ازنظر بازی نمی گردند اهل دل ملول

سیر کی چشم حباب از دیدن دریا شود؟

لازم حسن است بیباکی به هر صورت که هست

بیستون بر نقش شیرین بستر خارا شود

چون رگ سنگ از کشاکش بازماند موجه اش

صبر من گر لنگر بیتابی دریا شود

دست خود صائب کسی کز چرک دنیا پاک شست

بر فلک همکاسه خورشید چون عیسی شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ارتباط با اهل دل و درک عمیق‌تر زندگی اشاره دارد. هر که با دل‌های پاک و عاشق ارتباط برقرار کند، به بصیرتی جدید دست پیدا می‌کند و از لذت‌های زندگی بهره‌مند می‌شود. عشق و بی‌باکی در زیبا کردن زندگی و دست‌یابی به شادی و خوشبختی نقش مهمی دارند. در این میان، مشکلات و سختی‌های زندگی نمی‌توانند مانع از ادامه مسیر باشند. در نهایت، پاکی از دنائت و آلودگی‌ها انسان را به کمال و روشنایی نزدیک می‌کند.