نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۶۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی دل غمگین به زور آه و افغان وا شود؟

از گشاد تیر هیهات است پیکان وا شود

ریزش پوشیده می خواهد گدای بی سؤال

عاشقان را دل ز شکرخند پنهان وا شود

از هلال عید دارد دل عبث چشم گشاد

کی گره با ناخن شیر از نیستان وا شود؟

تیره روزانند باغ دلگشای یکدگر

دل چو پیوندد به آن زلف پریشان وا شود

چرخ از بیم فضولی روترش دارد مدام

میزبان سفله کی بر روی مهمان وا شود؟

مانده ای ز آلوده دامانی تو در زندان جسم

ور نه از دیوار در بر ماه کنعان وا شود

کارهای بسته را درمان به جز تسلیم نیست

دیده پوشیده چون گردید حیران وا شود

در دل سنگین، علایق می دواند ریشه سخت

از سلیمانی کجا زنار آسان وا شود؟

بیغمان را نیست ره در خلوت ارباب حال

غنچه خسبان را کجا دل از گلستان وا شود؟

گرچه نگشاید گره از رشته های پر گره

دایم از باران گره از کار مستان وا شود

بحر گوهردار را صائب بود تلخی بجا

چین مناسب نیست از ابروی دربان وا شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق انسانی و چالش‌های مرتبط با عشق و زندگی اشاره دارد. شاعر به بیان غم و اندوهی می‌پردازد که در دل عاشقان و انسان‌ها وجود دارد و نکاتی را در مورد تلاش برای گشودن دل‌ها و رفع مشکلات مطرح می‌کند. او به عدم توانایی برای تغییر وضعیت و شرایط اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که برای حل مسائل، تسلیم شدن می‌تواند راهی مؤثر باشد. در نهایت، شاعر به کنایات و تمایزات زیبایی‌شناسانه اشاره کرده و به ناامیدی و ناکامی در روابط انسانی اشاره دارد.