نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۶۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر دلی کز عشق گوهر آب شد، گوهر شود

هر که را سوزد درین دریا نفس، عنبر شود

گوشه گیری فیضها دارد درین وحشت سرا

قطره از دریا چو رو پنهان کند گوهر شود

ناقصان را شهپر دعوی است دنیای خسیس

چون شرر با خار آمیزد زبان آور شود

راستی دامان جمعیت به دست آوردن است

رشته چون هموار شد شیرازه گوهر شود

جلوه سرو لب کوثر کند مژگان او

دیده هر کس که از اشک ندامت تر شود

آتش سوزان بود نزدیکی سیمین بران

رشته در عقد گهر هر روز لاغرتر شود

دیده از وضع مکرر خون خود را می خورد

ورنه دل در هر تپیدن عالم دیگر شود

می شود بر کاملان اوضاع دنیا خوشگوار

تلخی از دریا نبیند قطره چون گوهر شود

در دل پرآتش خود جای صائب چون دهم؟

نازنینی را که گل در پیرهن اخگر شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن بیانگر مفاهیمی عمیق از عشق و حقیقت است. عشق به عنوان عاملی برای تبدیل انسان به گوهر و ارزشمند شدن او معرفی شده است. افرادی که در این دریا فرو می‌روند و در سوز عشق می‌سوزند، به مهر و زیبایی نزدیک می‌شوند. همچنین به نقش جامعه و جمعیت در زندگی اشاره شده و گفته شده که با همدلی می‌توان زندگی را هرچه بیشتر زیبای کرد. در نهایت، به تأثیر عشق و حالت‌های درونی انسان اشاره می‌شود که می‌تواند باعث تحولی عمیق در روح و نوع زندگی او شود.