نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۹۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زر و بال منعمان روز قیامت می‌شود

عاقبت هر فلس ماهی داغ حسرت می‌شود

تا برآمد از وطن یوسف عزیز مصر شد

دانه گوهر در زمین پاک غربت می‌شود

از تماشا دیده عاشق نمی‌گیرد قرار

لنگر این بحر خون‌آشام حیرت می‌شود

می‌رسد آخر به جایی بی‌قراری‌های ما

پیچ و تاب عشق زنجیر عدالت می‌شود

شورش سیلاب از کهسار می‌گردد زیاد

سد راه من کجا سنگ ملامت می‌شود

می‌کنندش با سگان در قسمت روزی شریک

چون هما هرکس که از اهل سعادت می‌شود

بوی خون می‌آید از تیغ زبان اعتراض

خرده‌گیری عاقبت تخم عداوت می‌شود

می‌گذارد هرکه پا فهمیده بر روی زمین

بر سرش ابر بلا دست حمایت می‌شود

از سر عادت مکن طاعت که این قدسی‌نژاد

می‌شود شیطان پابرجا چو عادت می‌شود

صائب از هرکس که داری رنجشی اظهار کن

شکوه چون در دل گره شد تخم کلفت می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی موضوعاتی چون حسرت، غربت، عشق و مشکلات اجتماعی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر کنایی و نمادین به بیان این نکته می‌پردازد که هرچه انسان‌ها بیشتر از وطن و مبدأ خود دور شوند و در مسیر زندگی با چالش‌ها و دلتنگی‌ها مواجه شوند، به نتیجه ناخوشایندتری می‌رسند. همچنین، عشق و بی‌قراری‌های ناشی از آن به صورت زنجیری از مشکلات به تصویر کشیده شده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که اعتراض و نارضایتی می‌تواند به عداوت و رنجش تبدیل شود و باید مراقب رفتار و کردار خود باشیم تا از مشکلات بیشتر جلوگیری کنیم.