غزل شمارهٔ ۲۶۹۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جان بیمغزان به خاک تیره واصل میشود
کاروان کف بیابان مرگ ساحل میشود
میشود تن، روح تنپرور به اندک فرصتی
قطره ناصاف آخر مهره گل میشود
جسم هر کس را فلک چون رشته پیچ و تاب داد
عاقبت شیرازه جمعیت دل میشود
جامه فتح است آگاهی درین وحشتسرا
غوطه در خون میزند صیدی که غافل میشود
زیر با منت از بدخویی خلقم که موج
واصل دریا ز دست رد ساحل میشود
دوستی با ناتوانان مایه روشندلی است
موم چون با رشته سازد شمع محفل میشود
شبنم از روشن روانی محو شد در آفتاب
هرکه صائب صاف گردد زود واصل میشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تحولات زندگی و سرنوشت انسانها اشاره دارد. به طور کلی، بیان میکند که جانهای بیهدف به خاک میافتند و مرگ پایان کاروان زندگی است. زمانی که فرصت مناسب به دست میآید، روح انسان به وجود میآید. همچنین، به دشواریها و پیچیدگیهای زندگی اشاره میکند و این که در نهایت، انسجام و همبستگی انسانها مهم است. شناخت حقیقت و آگاهی از نقاط ضعف میتواند دری را به سوی پیروزی و روشنایی باز کند. دوستی و محبت به دیگران، به ویژه ناتوانان، باعث میشود زندگی روشنتر و پربارتر شود، و در نهایت، هرکسی که به حقیقت نزدیکتر شود، به آرامش و سعادت میرسد.