غزل شمارهٔ ۲۷۱۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سینهام از درد و داغ عشق روشن میشود
آنچه زنگ دیگران، آیینهٔ من میشود
کی حذر از انجم و افلاک دارد مرد عشق؟
بر تن مرغ همایون دام جوشن میشود
هرکه را از پا درآوردم به تیغ انتقام
در بیابان طلب سنگ ره من میشود
در حقیقت مرگ خصم آیینهدار عبرت است
غافل است آن کس که شاد از مرگ دشمن میشود
نیست غم خورشید را از خصمی تردامنان
در چراغ سینهصافان آب روغن میشود
داغ ما را سوده الماس آب و رنگ داد
زین جواهر سرمه چشم کور روشن میشود
(شعله سرگرمیی با خود اگر آوردهای
رو به هر خاری که آری نخل ایمن میشود)
گر چنین کلک تو صائب نغمهپردازی کند
عالمی از فکر رنگین تو گلشن میشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و عشق سخن میگوید و بیان میکند که عشق او را روشن و زنده میکند. او به تأثیرات عشق بر دیگران اشاره دارد و میگوید که هیچ مانعی نمیتواند بر سر راه عشق واقعی قرار بگیرد. همچنین، شاعر با اشاره به انتقام و مرگ دشمنان، یادآور میشود که مرگ دشمنان باید برایمان عبرتآموز باشد و نباید از آن شاد شویم. او همچنین به خلوص و صفای دل افراد اشاره میکند و میگوید که عشق و داغ او به نوعی مایه روشنی و روشنبینی است. در پایان، او به قدرت تخیل و هنر اشاره دارد و میگوید که اگر کسی با استعداد و هنر خود به نغمهپردازی بپردازد، میتواند دنیا را به گلشن زیبایی تبدیل کند.