غزل شمارهٔ ۲۷۶۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
درد را چون صاف در میخانه می باید کشید
هر چه ساقی می دهد مردانه می باید کشید
عزت جام تهی باید به بوی باده داشت
ناز گنج گوهر از ویرانه می باید کشید
می چو گردد سر که هیهات است دیگر می شود
دست از اصلاح دل فرزانه می باید کشید
می رسد سیل فنا تا چشم بر هم می زنی
رخت خود بیرون ازین ویرانه می باید کشید
تلخی زهر فنااز زندگانی بیش نیست
بر سر این پیمانه را مردانه می باید کشید
درد بی درمان پیری را دوا بی حاصل است
دست از تعمیر این ویرانه می باید کشید
تا سر مویی تعلق هست دل آزاد نیست
ریشه این سبزه بیگانه می باید کشید
وحشتی کز آشنایان بی دماغان می کشند
روح را زین عالم بیگانه می باید کشید
تا شود روشن به نور شمع صائب دیده ات
سرمه از خاکستر پروانه می باید کشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان فلسفهای از زندگی و چگونگی برخورد با دردها و نامیدیها میپردازد. او میگوید که انسان باید با درد و نوشیدنیهای تلخ زندگی مانند مردی بزرگوار برخورد کند و تمام مشکلات را بپذیرد. شاعر به اهمیت اعتنا به گذشته و رهایی از تعلقات اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که برای دستیابی به آزادی روح، باید از وابستگیها و ناملایمات رها شد. در نهایت، با اشاره به نور و روشنی، به امید و جستجوی معنای زندگی دعوت میکند.