نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۹۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زخط پشت لب آن طاق ابرو از نظر افتد

که نقش آخر از نقش نخستین خوبتر افتد

به لعل یار تا پیوست شد جان از فنا ایمن

چکیدن نیست آبی را که در دست گهر افتد

زپیچ و تاب جوهردار گردد تیغ بیجوهر

اگر از سادگی راهش به آن موی کمر افتد

نمی آیی، نمی خوانی، نمی پرسی، نمی جویی

چرا از آشنایان اینقدر کس بیخبر افتد؟

چه سود از صبر و طاقت چون نباشد دل به جای خود؟

که می ریزد سلاح از خویش هر کس بیجگر افتد

مکن اندیشه از طوفان درین دریای بی لنگر

که در آغوش ساحل کشتی از موج خطر افتد

شود زخم زبان در جستجو بال و پر سالک

که خون در جویبار رگ به راه از نیشتر افتد

همیشه درد بر عضو ضعیف از عضوها ریزد

که برق بی مروت در نیستان بیشتر افتد

زنعمت خارخار حرص افزون می شود صائب

به تلخی جان دهد موری که در تنگ شکر افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با اشاره به زیبایی‌های عشق و ارتباطات انسانی، بر موضوعات مختلفی تأکید می‌کند. شاعر از تضاد بین ظاهر و باطن، از انقطاع و غفلت آشنایان، و از عواقب صبر و شکیبایی بدون هدف صحبت می‌کند. در نهایت، از آسیب‌های زبان و حسرت بر نعمت‌های از دست رفته سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که حرص و طمع می‌تواند به تلخی زندگی ختم شود. شعر به خوبی احساسات عمیق انسانی، دردها و آرزوها را به تصویر می‌کشد.