غزل شمارهٔ ۲۸۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ما
باده از جوش نشاط افتاد و در جوشیم ما
ناله ما حلقه در گوش اجابت میکشد
کز سحرخیزان آن صبح بناگوشیم ما
قطره اشکیم با آوارگی هم کاروان
در کنار چشم از خاطر فراموشیم ما
فتنه صد انجمن، آشوب صد هنگامهایم
گر به ظاهر چون شراب کهنه خاموشیم ما
بی تأمل چون عرق بر روی خوبان میدویم
چون کمند زلف، گستاخ بر و دوشیم ما
پیکر ما میکند شمشیر را دندانهدار
در لباس از جوهر ذاتی زره پوشیم ما
کار روغن میکند بر آتش ما آب تیغ
خون منصوریم، دایم بر سر جوشیم ما
خرقه درویشی ما چون زره زیر قباست
پیش چشم خلق ظاهربین قباپوشیم ما
نامه پیچیده را چون آب خواندن حق ماست
کز سخن فهمان آن لبهای خاموشیم ما
از شراب ما رگ خامی است صائب موج زن
گرچه عمری شد درین میخانه در جوشیم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره حالت عشق و مستی شاعر و توصیف حال و روز خود و یار است. شاعر از احساسات عمیق و آشفتهاش صحبت میکند و این که چگونه درونش به شدت در حال جوش و خروش است، حتی اگر به ظاهر آرام به نظر برسد. او خود را مانند قطرهای اشک در کنج عذاب حس میکند و از نقاط ضعف و قدرت عشقش میگوید. همچنین به ظاهری که در بین مردم دارد اشاره میکند، در حالی که درونش پر از حرارت و شور است. شاعر در این شعر نشان میدهد که عشق و مصائب آن همواره با اوست و حتی در زمان آرامش نیز در جوش و خروش است.