نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۰۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به فکر عاقبت عاشق نه از غفلت نمی افتد

که محو او به فکر دوزخ و جنت نمی افتد

چنان در روزگار حسن او شد عام حیرانی

که سیماب از کف آیینه از حیرت نمی افتد

ازان چیده است از دل تالب من شکوه خونین

که در خلوت به دستم دامن فرصت نمی افتد

به خدمت نیست ممکن رام کردن بی نیازان را

وگرنه بنده شایسته کم خدمت نمی افتد

در آن محفل که دلهای سخنگو روبرو باشد

زخاموشی گره در رشته صحبت نمی افتد

حصاری نیست چون افتادگی ارباب دولت را

به این وادی کسی کافتاد از دولت نمی افتد

همین بس شاهد بی حاصلی و بی سرانجامی

کز این نه آسیا هرگز به ما نوبت نمی افتد

چه غواصی است کز دریا به کف خرسند می گردد

به دستی کز تماشا گوهر عبرت نمی افتد

مرا زد بر زمین گردون سنگین دل، نمی داند

که گر بر خاک افتد گوهر از قیمت نمی افتد

چنان شد زندگانی تلخ در ایام ما صائب

که کافر را به آب زندگی رغبت نمی افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و روز عاشقان و محنت‌های آن‌ها می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عاشق به خاطر عشق خود به معشوقش از فکر عاقبت باز می‌ماند و در دنیای عشق، به هیجان و حیرت فرو می‌رود. او به وضعیتی اشاره می‌کند که عاشق در دل خود حسرت و شوری دارد و به راحتی نمی‌تواند از غم و تنگدستی رها شود. در جمع‌های عاشقانه، دل‌ها باز و زبان‌ها پر از گفتگو است، اما در عین حال، بروز افکار عمیق و تحول جدی در زندگی کمتر دیده می‌شود. شاعر به افتادگی و عدم پیشرفت در زندگی اشاره می‌کند و درد و رنج زندگی را به تصویر می‌کشد، به گونه‌ای که حتی افراد بی‌اعتنا هم از زندگی و شیرینی آن ناامید هستند. در نهایت، او به تلخی و بی‌معنایی زندگی در روزگار خود می‌پردازد و حس ناامیدی در دل انسان‌ها را به تصویر می‌کشد.