نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۱۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بهار از روی گلرنگ تو با برگ و نوا گردد

تو چون در جلوه آیی شاخ گل دست دعا گردد

از ان ابرو به دیدن صلح کن در ساده روییها

که این محراب در ایام خط حاجت روا گردد

به جوش آورد خون بوسه را دست نگارینش

که در ایام گل مرغ چمن رنگین نوا گردد

خیال او زشوخی خار در پیراهنم ریزد

پس از عمری که مژگانم به مژگان آشنا گردد

زنعل واژگون محمل لیلی نیم غافل

کجا مجنون من گستاخ از بانگ درا گردد؟

کمند جذبه آهن ربا را در نظر دارد

اگر سوزن به دام رشته گاهی مبتلا گردد

چو دل افتاد نازک، بار منت بر نمی تابد

زصیقل بیشتر آیینه من بی جلا گردد

سعادتمندی درویشی آن کس را که دریابد

اگر بر بوریا پهلو نهد بال هما گردد

زجذب می پرستی خالی آید بر زمین صائب

اگر در بی شعوری ساغر از دستم رها گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تحولاتی در دل و روح انسان در مواجهه با زیبایی‌ها و عشق اشاره دارد. بهار و گل‌ها نماد زندگی و شادابی هستند و حضور محبوب باعث شکوفایی و دعا در دل‌ها می‌شود. شاعر به آرامش و صلحی که در اثر دیدار محبوب حاصل می‌شود، اشاره کرده و از اثرات عشق و زیبایی‌ها بر روح و روان می‌گوید. همچنین، نوعی حساسیت و آسیب‌پذیری در عشق را در قالب تصاویری مانند دل نازک و آیینه بی‌جلا به تصویر می‌کشد. در نهایت، شخص به سعادتمندی و درک عمیق از زندگی می‌رسد، اما مخاطرات و بلایای ناشی از عشق و می‌پرستی نیز مورد توجه قرار می‌گیرد.