نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ما

خضر را شمشیر زهرآلود می دانیم ما

هستی مطلق بود از خودنمایی بی نیاز

هر چه آید در نظر نابود می دانیم ما

نیست ما را وحشتی از برگریزان حواس

این زیان ها را سراسر سود می دانیم ما

بار منت برنمی تابد دل آزادگان

ترک احسان را ز مردم جو می دانیم ما

آفتاب و ماه را با آن ضیا و روشنی

دیده های شیر خشم آلود می دانیم ما

حق به دست ماست گر چشم از جهان پوشیده ایم

آسمان را خانه پردود می دانیم ما

شورش محمود، عالم را اگر بر هم زند

از ایاز عاقبت محمود می دانیم ما

با دل بی آرزوی خویش می بازیم عشق

رتبه این آتش بی دود می دانیم ما

برنمی دارد رعونت خاطر آزادگان

سرو را شمشیر زهرآلود می دانیم ما

حلقه در از درون خانه باشد بی خبر

دیده های باز را مسدود می دانیم ما

دعوی هستی درین میدان دلیل نیستی است

هر که فانی می شود موجود می دانیم ما

در شبستان رضا تیغ زبان شکوه نیست

شمع ناحق کشته را خشنود می دانیم ما

در دل هر کس که صائب آه دردآلود نیست

بی تکلف، مجمر بی عود می دانیم ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و نگرش های عمیق شاعر نسبت به زندگی، هستی، و حقیقت می‌پردازد. شاعر به بی‌کسی و تنهایی اشاره می‌کند و تصورات خود را درباره خدا و وجود مطلق بیان می‌کند. او به نوعی از بی‌اعتنایی به چیزهای مادی و ظاهری اشاره می‌کند و خود را از ترس‌های دنیا آزاد می‌داند. شاعر در عین حال به ارزش عشق و وجود حقیقت در دل انسان‌ها می‌پردازد و نشان می‌دهد که حتی رنج‌ها و چالش‌ها نیز می‌توانند به سودی تبدیل شوند. او همچنین به انتقادات از ریاکاری و نفاق اجتماعی می‌پردازد و به سادگی و صداقت تاکید می‌کند. در نهایت، شاعر بر این اعتقاد است که هر چه به دنیا وابسته‌تر باشد، بیشتر در حال نابودی است و حقیقت در فانی شدن و رهایی از بسته‌های مادی و ظاهری است.