نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۳۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به افسون پیر و طول امل هشیار کی گردد؟

ره خوابیده از بانگ جرس بیدار کی گردد؟

مگر در دامن خورشید تابان افکند خود را

وگرنه چشم شبنم سیر از گلزار کی گردد؟

گرانی از حباب بی تعلق نیست دریا را

کسی کز خود تهی گردید بر دل بارکی گردد؟

بلند و پست عالم رهروان را می کند رهبر

اگر سوهان نباشد تیغها هموار کی گردد؟

فزاید عرض لشکر شوکت مهر سلیمان را

زخط عنبرین آن خال بی پرگار کی گردد؟

ندارد شکوه از سنگ ملامت طاقت عاشق

پلنگ سخت جان دلگیر از کهسار کی گردد؟

اگر در تیغ باشد آب، در دریاست جولانش

جدایی عاشقان را مانع دیدار کی گردد؟

به مژگانهای خواب آلود، طاقت بر نمی آید

سپر سد ره شمشیر جوهر دار کی گردد؟

حنای گل نگردد بوی گل را مانع از جولان

شهید عشق را روح از طلب بیکار کی گردد؟

زقرب بحر، پیچ و تاب موج افزون شود صائب

دل عاشق تسلی از وصال یار کی گردد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عشق و درد آن می‌پردازد و سوالاتی را درباره جستجوی معنای زندگی و روابط انسانی مطرح می‌کند. شاعر از خواب و بیداری، جدایی و وصال، و چالش‌های عاشقانه سخن می‌گوید. او از افسون زمان و وضعیت روحی افراد می‌گوید و اینکه چگونه ممکن است فردی از آنچه اطرافش می‌گذرد، بیدار شود. همچنین به تضادهای دنیای عشق و دشواری‌های آن اشاره شده است؛ از جمله اینکه آیا فرد می‌تواند با خداحافظی از خود به حقیقتی دور از درد برسد یا خیر. به طور کلی، شعر به تأمل در عشق، فراق و امید به وصال می‌پردازد.