غزل شمارهٔ ۲۸۴۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سخنسنجی سرآمد در فن گفتار میگردد
که چون پرگار گرد نقطهای صدبار میگردد
ندارد همچو من دیوانهای دامان این صحرا
که کوه از نالهام کبک سبکرفتار میگردد
حذر کن زینهار از اتفاق دشمن عاجز
که چون پیوسته گردد مور با هم مار میگردد
ندارد در جگر آب مروت ابر دریا دل
وگرنه ظرف ما از قطرهای سرشار میگردد
حباب از ترک سر در یک نفس دریای گوهر شد
خوشا مستی که در میخانه بیدستار میگردد
نماند از درد و داغ عشق آهم در جگر صائب
نسیم از جوش گل بیرون این گلزار میگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به زیبایی هنر گفتار را توصیف میکند و به تجربههای احساسی و عاطفی عمیق میپردازد. شاعر خود را دیوانه عشق معرفی میکند و اشاره میکند که نالههایش به کوهها قدرت میدهد. او هشدار میدهد که اتحاد دشمنان میتواند خطرناک باشد و نیز به نداشتن مروت در دل انسانها اشاره میکند. در نهایت، به شادی ناشی از مستی و زیبایی موجود در عشق و طبیعت اشاره شده است.