نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۴۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به نومیدی گره از کار سالک باز می‌گردد

نفس چون سوخت در دل شهپر پرواز می‌گردد

چه نقصان در وفای عاشق از پرواز می‌گردد؟

نگه هرجا رود آخر به مژگان بازمی‌گردد

اگر صدبار می‌سوزد سپند بی‌قرار ما

همان از گرم‌خونی‌ها به آتش بازمی‌گردد

به رهبر نیست حاجت بی‌قراران محبت را

شرر محو فنا از گرمی پرواز می‌گردد

صدف از شوخی این گوهر شهوار مجمر شد

کجا مهر خموشی پرده این راز می‌گردد؟

اگر شمشیر بارد بر سرش بالا نمی‌بیند

به روی هرکه چون منصور این در باز می‌گردد

نسیم حسن بی‌پرواست، خودداری نمی‌داند

به کنعان می‌رود هردم ز مصر و بازمی‌گردد

قیامت گر برانگیزد غبار خط ز رخسارش

کجا بیدار چشم او ز خواب ناز می‌گردد؟

چو طوطی هرکه دارد در نظر آیینه‌رویی را

به اندک فرصتی صائب سخن‌پرداز می‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به توصیف حال و هوای عاشقانه و روحانی سالک می‌پردازد. در آن به اشاره به ناامیدی و سوز و گداز عاشق در جستجوی معشوق پرداخته شده است. سالک به رغم مشکلات و دردها، همواره به شوق پرواز و دیدار معشوق، تلاش می‌کند و در این مسیر، هر بار به نقطه‌ای از آغاز برمی‌گردد. نکته‌ای که در این شعر به آن پرداخته شده، پیوستگی عشق و جستجوی حقیقتی است که هر لحظه قرار و آرامش را از سالک سلب می‌کند. همچنین، تصویرسازی‌های زیبا و استعاره‌هایی از طبیعت و عناصر آن، نشان‌دهنده پیوند عرفان و زیبایی در این سیر و سلوک عاشقانه است.