غزل شمارهٔ ۲۸۶۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل یاقوت را خون می کند لعل سخنگویت
قلمها سینه چاک از خط ریحان تو می گردد
چه اندام لطیف است این که گل با آن سبکروحی
نفس دزدیده در چاک گریبان تو می گردد
تعجب نیست گر پروانه در بیرون در سوزد
که شمع کشته روشن در شبستان تو می گردد
اگرچه نیست ناز و نعمت حسن ترا پایان
دل خود می خورد هر کس که مهمان تو می گردد
تو کز هر جلوه ای بر هم زنی ملک دو عالم را
کجا ویرانی ما گرد دامان تو می گردد؟
سواد چشمها از سرمه می گردید اگر روشن
سخنگو سرمه از چشم سخندان تو می گردد
به فریاد آورد خونابه اش دریای آتش را
چنین گر دل نمکسود از نمکدان تو می گردد
سلیمان وار اگر سازی هوا را زیردست خود
فلک چون حلقه خاتم به فرمان تو می گردد
سخنهای تو صائب از حقیقت بهره ای دارد
که عارف می شود هر کس به دیوان تو می گردد
نگردد اشک در چشمی که حیران تو می گردد
که آب استاده از سرو خرامان تو می گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش زیبایی و جذبه شخصیتی خاص میپردازد که شاعر از آن به عنوان "توضیحات تو" یاد میکند. شاعر اشاره میکند که دلها به خاطر زیبایی و سخنوری این شخص آزرده و شاداب میشوند. او همچنین از تأثیر عمیق این زیبایی بر دیگران سخن میگوید و بیان میکند که حتی شمعها و پروانهها تحت تأثیر آن میسوزند و احساساتی عمیق را تجربه میکنند. شاعر در ادامه به قدرت این شخص در ایجاد تغییرات و تاثیرگذاری بر جهان هستی اشاره میکند و بیان میکند که زیبایی و کلام او به گونهای است که القا کننده حقیقت و دانش به عارفان است. در نهایت، شاعر با لحنی شاعرانه، بر این باور است که چشمها نمیتوانند در برابر این زیبایی و جذبه چشمپوشی کنند.