نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زیر شمشیر حوادث پای بر جاییم ما

رو نمی‌تابیم از سیلاب، دریاییم ما

پردهٔ غفلت نمی‌گردد بصیرت را حجاب

گرچه از پوشیده چشمانیم، بیناییم ما

مطلب ما گوهر عبرت به دست آوردن است

گر به ظاهر همچو طفلان در تماشاییم ما

شبنم ما را ز گل آتش بود در زیر پا

کز نظربازان آن خورشید سیماییم ما

وحشت ما کم نگردد ز اجتماع دوستان

چون الف با هر چه پیوندیم، تنهاییم ما

نیست خواب غفلت ما را به بیداری امید

چون ره خوابیده در دامان صحراییم ما

کرده‌ایم از خودحسابی نقد بر خود حشر را

فارغ از اندیشه دیوان فرداییم ما

با رفیقان موافق، بند و زندان گلشن است

هر که شد دیوانه، چون زنجیر همپاییم ما

سیل نتواند غبار ما ز کوی یار برد

کز نظربندان آن مژگان گیراییم ما

پیش پا دیدن ز ما صائب نمی‌آید چو شمع

بس که محو جلوهٔ آن قد رعناییم ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات و تفکرات خود درباره حوادث زندگی و وجود انسان می‌پردازد. او تأکید می‌کند که باوجود مشکلات و سختی‌ها، روحیه‌ایشان استوار و درخشان است. شاعر می‌گوید که حتی اگر ظاهراً بی‌خبر و ساده‌لوح به نظر بیایند، در واقع بینا و آگاه هستند. او به اهمیت عبرت‌آموزی در زندگی اشاره می‌کند و اینکه باید از تجربیات گذشتگان درس بگیریم. همچنین، شاعر به نوعی تنهایی در جمع دوستان اشاره دارد و تأکید می‌کند که به رغم نزدیکی با دیگران، در نهایت هر کس با خود و درونش تنهاست. شاعر از خواب غفلت و امید بیداری صحبت می‌کند و می‌گوید که هر فردی باید در زندگی‌اش حساب و کتابی داشته باشد. او با استفاده از نمادها و تصاویر زیبا به عشق و پیوند بین انسان‌ها اشاره می‌کند و نهایتاً بر اهمیت زیبایی و جلوه‌های زندگی تأکید می‌ورزد.