نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۸۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چمن‌پیرا نه گل را دسته در گلزار می‌بندد

که گل در روزگار حسن او زنار می‌بندد

چو عشق بی‌تکلف دست بردار از خودآرایی

که بتوان زیج بستن عقل تا دستار می‌بندد

تو کز سر طریقت غافلی از شرع در مگذر

که بر عارف شود احرام اگر زنار می‌بندد

نبیند داغ غربت وقت رحلت عاقبت‌بینی

که پیش از مرگ چشم از عالم غدار می‌بندد

ز عاجزنالی ما مهربان شد چرخ سنگین‌دل

گیاه ما زبان برق بی‌زنهار می‌بندد

خزان را غنچه این بوستان در آستین دارد

چمن‌پیرا ز غفلت رخنه دیوار می‌بندد

به دردش می‌رسد دانای اسرار نهان صائب

ز عرض حال خود هرکس لب اظهار می‌بندد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفکر درباره عشق، نیکوکاری، و حقیقت انسانی می‌پردازد. شاعر به زیبایی‌های طبیعی و انسانی اشاره می‌کند و می‌گوید که چمن به گل نمی‌چسبد و عشق باید بی‌تظاهر و خودآرایی باشد. او به عارفان و راه سلوک اشاره می‌کند و تاکید می‌کند که نباید از اصول شرع فاصله گرفت. شاعر به موضوع مرگ و غفلت انسان‌ها نیز می‌پردازد و می‌گوید در وقت مرگ، انسان‌ها متوجه غفلت‌های خود می‌شوند. در نهایت، او به درد و رنج آگاهان اشاره می‌کند که با دردی که از زندگی می‌کشند، به بیان حالات درونی خود می‌پردازند.