نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۱۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل پرخون کجا از جسم پا در گل خبر دارد؟

کجا این دل به دریا کرده از ساحل خبر دارد؟

از سیر عالم بالا نگردد تن حجاب جان

که از نشو و نما این سرو پا در گل خبر دارد

از احوال نظربازان مدان معشوق را غافل

که از هر ذره ای خورشید روشندل خبر دارد

نبیند زیرپا چشمی که افتاده است بر منزل

دل حق جو کجا از عالم باطل خبر دارد؟

زدست و پای بیتابی زدن آسوده می گردد

هر آن موجی کز این دریای بی ساحل خبر دارد

دل گم گشته خود را سراغ از زلف جانان کن

که هر تاری از و چون سبحه از صددل خبر دارد

چه می پرسی شمار منزل از سیل سبک جولان؟

که هر کس کاهل افتاده است از منزل خبر دارد

زما بی حاصلان از حاصل دنیا چه می پرسی؟

که هر کس تخمی افشانده است از حاصل خبر دارد

ز ابراهیم ادهم پرس قدر ملک درویشی

که طوفان دیده از آسایش ساحل خبر دارد

به شکر خنده شیرین می کند صائب دهانش را

کسی کز تلخی محرومی سایل خبر دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عمق وجود و حال انسانی می‌پردازد. شاعر از دل‌های پر درد و غمگین صحبت می‌کند که از حالت‌های مختلف وجود اطلاعی ندارند و به روابط بین جهان مادی و معنوی اشاره می‌کند. او می‌گوید که دل‌های حقیقتجو از واقعیت‌ها و آلام زندگی باخبر هستند و نمی‌توانند از عالم حقیقت غافل باشند. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که هر کس در جستجوی حقیقت و جانان خود باشد، از هر ذرهٔ وجود و حال خود آگاهی دارد. شاعر با استفاده از نمادهایی همچون دریا و ساحل، تلاش می‌کند تا مفهوم‌های عمیق‌تری از آگاهی و وجود را به تصویر بکشد، و در نهایت با اشاره به دل‌های رنج‌کشیده و بینش عمیق آن‌ها، ما را به تفکر در مورد جستجوی معنا و حقیقت دعوت می‌کند.