نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۳۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

لباس عاریت پیش از طلب انداختن دارد

قماری را که بردی نیست در پی، باختن دارد

پشیمانی ندارد جان به آن جان جهان دادن

نفس در زیر آب زندگانی باختن دارد

زر و سیم جهان از مار افزون می گزد دل را

کلید گنج را از کف چومار انداختن دارد

گرانی می کند گرد علایق بر دل روشن

ازین زنگار این آیینه را پرداختن دارد

به اندک فرصتی زنگار بخت سبز می گردد

به زهر چشم گردون چند روزی ساختن دارد

نیندیشد دل کامل عیار از آتش دوزخ

زر خالص کجا اندیشه از بگداختن دارد؟

عجب پروانه بر آتش سبکروحانه می تازد

مگر در سوختن از شمع امید ساختن دارد؟

به خاک کشتگان خویش ای غارتگر جانها

اگر شمعی نیاری، قامتی افراختن دارد

نیندازی ثمر بر خاک اگر چون سرو بی حاصل

به عذر بی بریها سایه ای انداختن دارد

اگر چون سرو دارد بیگناهی گردن افرازی

خجالت میوه ای چون سر به زیر انداختن دارد

اگرچه تیغ او صائب به هر صیدی نپردازد

به امید شهادت گردنی افراختن دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین فلسفی و عرفانی پرداخته و به بررسی موضوعاتی مانند زندگی، عشق، درد و پشیمانی می‌پردازد. شاعر ابتدا به مفهوم عاریت و ناپایداری چیزها اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که ما از زندگی و سرمایه‌های دنیا به طور موقتی بهره‌برداری می‌کنیم. او بر این نکته تأکید دارد که ارزش‌های مادی (زر و سیم) نمی‌توانند دل را راضی کنند و انسان باید به دنبال شناخت deeper زندگی باشد. شاعر به جنبه‌های روانی انسانی نیز اشاره می‌کند؛ مانند غم و پشیمانی که در ما وجود دارد و همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که امید و خواسته‌ها ممکن است ما را به سمت اهداف نادرستی سوق دهند. او همچنین به دلدادگی و عشق و سوز و گداز مرتبط با آن، همچون پروانه‌ای که به شمع نزدیک می‌شود، پرداخته و نشان می‌دهد که عاشق واقعی باید شجاع باشد و با آگاهی با چالش‌ها روبرو شود. در انتها، شاعر به بررسی مفاهیم مانند بی‌گناهی و سرنوشت می‌پردازد و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که انسان باید از زندگی خود بهره‌برداری کند و با آگاهی و صداقت قدم بردارد.