نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۳۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خضر چشم حیات از آب حیوان سخن دارد

دم عیسی نفس از تازه رویان سخن دارد

سیاهی از سیاهی نگسلد تا کعبه مقصد

چه معموری است حیرانم بیابان سخن دارد

فضای تنگ گردون بست راه گفتگو بر من

خوشا طوطی که از آیینه میدان سخن دارد

به صبح سردمهر خویش ای گردون چه می نازی؟

چنین صد شمع کافوری شبستان سخن دارد

سخن شیرازه اوراق عمر بیوفا باشد

زپا هرگز نیفتد هر که دامان سخن دارد

(تلاش سرخ رویی می کنی، رنگین ترنم کن

که این لعل گرامی را بدخشان سخن دارد)

زرشک خامه خود همچو موی خویش می پیچم

که دایم دست در زلف پریشان سخن دارد

خلد چون تیر خاکی در جگر کوتاه بینان را

زبس بر چهره کلکم گرد جولان سخن دارد

سر خورشید در خون شفق غلطید از صائب

که تاب دستبرد تیغ مژگان سخن دارد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر معاصر به مضمون های عمیق و تامل برانگیز می‌پردازد. شاعر به موضوعاتی چون حیات، عشق و گفتگوها اشاره می‌کند. او از خضر به عنوان نماد حیات و از عیسی به عنوان نماد راز و تازگی سخن می‌گوید. فضای زندگی را تنگ و محدود توصیف می‌کند و به سراغ طوطی می‌رود که از آینه و زیبایی می‌گوید. شاعر بر این نکته تأکید دارد که کلام و سخن، ارزش و معنا دارند و ارتباط انسان با این دنیا را می‌سازد. همچنین، تصویر زیبایی از تلاش و رنگین کردن زندگی به تصویر می‌کشد و در نهایت به تصویر خورشید به خون شفق می‌رسد، که نشان از زیبایی و غم در زندگی دارد. در مجموع، شعر به تلاشی برای درک و بیان عواطف و تجربیات انسانی می‌پردازد.