نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۴۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گریبان دلم را نعره مستانه ای دارد

سر زنجیر این دیوانه را دیوانه ای دارد

ترا سامان کاوش نیست از کوتاهی بینش

وگرنه هر شراری در دل آتشخانه ای دارد

به خود از پیچ و تاب رشک چون زنجیر می پیچم

چو بینم کودکی سر در پی دیوانه ای دارد

در اقلیم قناعت نیست رسم خرمن اندوزی

گره در کارش افتد هر که اینجا دانه ای دارد

تن سنگین دلان را خانه زنبور می سازد

کمان ابروی خوبان عجب سر خانه ای دارد

به مصرف جنگ دارد نقد احسان گرانجانان

حضور گنج را یا مار، یا ویرانه ای دارد

اگر سیل پریشان گرد، اگر مهتاب می آید

دل خوش مشرب ما گوشه ویرانه ای دارد

دل صد پاره ما نیز گاهی ریزشی دارد

اگر ابر بهاران گریه مستانه ای دارد

زتهمت خار در پیراهن معشوق می ریزد

زلیخا بی تکلف عشق نامردانه ای دارد

به صحرا می دهد سر کعبه را چون محمل لیلی

بیابانگرد ما خوش جذبه دیوانه ای دارد

کسی در آشیان تا کی دل خود را خورد صائب؟

قفس هر چند دلگیرست آب و دانه ای دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده شاعر می‌پردازد. شاعر از درد و تنهایی دل سخن می‌گوید و به نوعی در جستجوی معنا و آسایش در زندگی است. او به مسائلی چون آتش و تاریکی در دل، نیاز به محبت و عشق، نرمی و سختی در روابط انسانی و سرانجام به امید و زیبایی‌های پنهان اشاره می‌کند. شاعر همچنین به تضادهای موجود در زندگی، از جمله قناعت و آرزو، و همچنین چالش‌های عاطفی و اجتماعی می‌پردازد. او به انسان‌هایی که در جستجوی آرامش هستند، اشاره می‌کند و به نوعی نشان می‌دهد که هرچند زندگی سختی‌ها و دردها دارد، اما در آن امید و عشق نیز وجود دارد. شعر در نهایت با تأکید بر زیبایی و پیچیدگی‌های زندگی به پایان می‌رسد.